برادر عزیزم آیت الله زاده «هادی زرندی» نمیخواستم و نمیخواهم به شما جواب بدهم اما زوایای پنهان مسائل مرا بر آن داشت این مطالب را برای حقیقت طلبی بنویسم. رنج نامه شما که در جریده آوای کرمانشاه منعکس شده بود مرا یاد جمله ای از یکی از بزرگان انقلاب انداخت که می فرمودند قوی ترین اسلحه، اسلحه مظلومیت است، انصافاً جنابعالی هم از این سلاح به خوبی استفاده نموده اید.
دو مقوله مطرح است ابتدا شخص و شخصیت آیت الله زرندی با رویه فکری و اندیشه های ایشان، دوم مراتب فضل ایشان که همه قبول دارند که مراتب علمی و فقهی حضرت ایشان برای همگان قابل احترام است. و کسی بر آن بحث رد و انکار ندارد. مطالبی هم در ساده زیستی حضرت ایشان مرقوم فرموده اید که حتماً چنین بوده است اگر کسی طلبه محضر امامت و امام (ره) باشد اگر غیر این باشد حتماً شانیت نماینده ولی امر مسلمین و امام راحل عظیم الشأن را نداشته و ندارد.
در ارتباط با عملیات مرصاد فرمایشی داشته اید حق مطلب همین است وقتی نظام و مملکت در مسیر تهاجم نفاق قرار می گیرد مگر می شود که نماینده ولی فقیه و امام جمعه یک استان مورد تهاجم سکوت کند؟! و به قول و فرموده شما از این دست مطالب اگر ما هم بگوییم مثنوی هفتاد من نه مثنوی هفتاد تن کاغذ
می شود اما مطلب مهم و قابل تعمق و تامل و دارای تعلیل و تحلیل کاملاً قابل قبول است «که ایشان به اقتضای زمانه رنگ عوض نکرد».
بدون تردید این همان نقطه ای است و نکته ای قابل تحلیلی است که همه قبول دارند، حضرت ایشان با گرایش فکری که از ابتدای انتصاب توسط حضرت امام (ره) داشتند، و همیشه بر آن تفکر پای بند بوده و بر آن ابرام داشتند، نقطه ثقل گفتگوی ماست و گفتگو طلبگی بین بنده و شما را شامل می شود که به شرح ذیل تقدیم می گردد.
1ـ اولاً فراموش فرموده اید که ایشان بعد از ارتحال امام راحل عظیم الشأن، نماینده رسمی مقام معظم رهبری (حفظه ا...) بوده و حتماً ایشان هم بر اساس سخنان و فرموده هایش همیشه در قبال مقام معظم رهبری بعد از رهبری ایشان اظهار عنایت ویژه داشته اند که البته شما گویا این مهم را در رنجنامه کذایی به فراموشی سپرده اید، شأن نمایندگان خبرگان رهبری و وابستگان آنان بالضروره باید در حوزه ولایت و امامت خلاصه شود. مگر می شود حضرت آیت الله زرندی را بدون محاسبه بیست سال نماینده مقام معظم رهبری توصیف نمود، یقیناً حضرت ایشان خود را در ظل ولایت و نظام می داند. البته همان طور که فرموده اید سیره سیاسی ایشان بحث جدایی دارد. که در اینجا جای بحث آن را نداریم.
2ـ فرموده اید «تلخی موضوع اینجاست که تاریخ را صاحبان قدرت و جریان غالب می نویسند» (1). البته فرموده حضرتعالی حتماً ادله مشهود و مشهوری دارد. از شما یک سئوال دارم در جریان بیش از سی سال که بیت ایشان و جنابعالی قدرت غالب در استان بودند آن طور نوشتید و نگاشتید که خود می خواستید، اگر چنین بوده حتماً ظلم به انقلاب و مردم است و خدای ناکرده شما قیاس به نفس فرموده اید و اگر چنین بیندیشیم در این زمینه انقلاب اسلامی مظلوم ترین انقلاب دنیاست چون در برخی از مناصب قدرت هایی که بعد از انقلاب وجود داشته که بعدها به صف افرادی پیوسته که خارج از میدان انقلاب بوده و هستند و بازی در زمین دشمن را پسندیده اند. صد البته مورخ و نویسنده و فرهنگی بوده و «نه زمان محدود» بلکه سال ها قدرت غالب جامعه بوده، همین جریان «اصلاح طلبی افراطی» خودمان ببینیم که امروز سرش از لندن و واشنگتن برآمده در زمان 8 سال غلبه رسمی قدرت و سال ها اشغال پست های قدرتمند انقلاب را به عهده داشته اند و بفرموده شما حتماً تاریخ انقلاب را واژگونه و به مذاق خویش نگاشته اند این تصور شما چقدر قابل تصدیق است و تاریخ نگاشته این طیف چقدر قابل اعتنا است بگذریم. البته این سخن شما از منظر دیگری کاملاً درست است که فرصت طلبان تاریخ را آن چنان می نگارند که مقبولیت خویش را حفظ کنند و معایب خود را پنهان.
3ـ فرموده اید «کم نیستند شخصیت های بزرگ دیگری که در همه عرصه ها به خصوص در تاریخ معاصر ایران که بر اثر همین رویه مهجور مانده اند.» (2)
ابتدا به ساکن این تفکر حضرتعالی و بحث تاریخ معاصر بحثی مستوفی می خواهد ولی یک سئوال پیش
می آید این کشف بزرگ را چرا زمانی که قدرت در قبضه شما و بیت بود اعلام نفرمودید، این نکته نظرات می تواند متاثر از افکار حضرت آیت اله زرندی در دیدار آقای میرحسین موسوی باشد که در سفر کرمانشاه خطاب به ایشان فرمودند «شنیده ام که گفته می شود جناب میرحسین موسوی بیست سال از پست جاری در مملکت دور بوده اند، باید از کسانی که این جملات را مطرح می کنند (نمی دانند) مفهوم ماهیت ذخیره الهی چیست... من شما را هر روز سه بار صبح و ظهر و شب دعا می کنم.» (3)
اگر منظور شما از شخصیت های مهجور مانده اصحاب فتنه امروز و یاران یکی از جریان های اصلاح طلب است حتماً درست است دلیل این ریزش آن بوده که بارها مقام معظم رهبری اعلام داشتند و این چنین افراد و شخصیت ها که با دهن کجی به ارزش ها و آرمان های یک نظام و ملت شهید داده و عدم پایبندی به امر ولایت امر حتماً نمی توان از آنان به شیوه درخواستی شما استفاده نموده، این سیره بلاشک انقلاب اسلامی و امام راحل حتی در حوزه «قائم مقام» خویش است که صد البته جنابعالی از آن آگاهید و ما هم به رویه شاگردی و تلمذ پیروی از سیره و سلوک انقلاب اسلامی (امام راحل و مقام معظم رهبری) و رویه پدر بزرگوارتان نمی خواهیم پرده دری کنیم و آن چنان که مقام معظم رهبری از عملکرد برخی نیروها دچار «درد استخوان سوز» هستند و دم بر نمی آورند، و خار در چشم و استخوان در گلو، برخی نیروهای «ناهمگون» و «ناهمسو» با وضعیت انقلاب اسلامی را به دلیل شأن و جایگاهشان تا آن جایی که جا داشته و دارد تحمل
می کنند و دم بر نمی آورند. همین مصاحبه شما سند مظلومیت رهبر معظم انقلاب اسلامی که حداقل بیست سال پدر عزیزتان نماینده معظم له بوده که شما کمترین توجه به این موضوع مهم ننموده خدا کند نسیان شما جوابش باشد به قول خودتان:
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذارد تا وقت دگر
4ـ فرموده اید «حضرت آیت اله زرندی می توانست در موارد زیادی با ارائه مدارک مستند نسبت به مخالفانش افشاگری کند، نکرد.» (4)
ابتدا به ساکن این ادعا شما از جانب شخص فرهیخته ای مانند نماینده امام راحل (ره) عظیم الشأن و مقام معظم رهبری، حتماً باید وجود داشته باشد و چنین شخصی بلاشک چون منبع اسرار مردم است، می سزد که چنین باشد. بدون تردید این کتمان تا زمانی مسیور و میسر است که دستی به خطا و خیانت آلوده نشده باشد اگر دستی به خطا و به خیانت به مردم آلوده شد، کتمان آن حتماً دارای عقوبت الهی است. نگارنده تصورش این است با شأنی که از پدر بزرگوارتان سراغ می رود حتماً با مخالفانش در حوزه سلیقه یا سیره سیاسی خود چنین عمل کرده و الا اگر خیانتی سر می زد حتماً دهان می گشودند و هیچ اسراری را بالاتر از مصالح نظام و انقلاب نمی دانستند. شما که بحمداله از مصادیق همراهان صدیق و صادق و سخنگویی همواره پدربزرگوارتان بوده اید از این اسرار اطلاع دارید. اگر شأن پدربزرگوار و ارجمندتان اجازه نمی دهد، حتماً شما این مهم را انجام دهد و اجازه ندهید کسی از خط انقلاب برای پوشش خطای خود بهره گیرد که این سکوت هم سکوت
«خواص» است و در خور شأن «خواصی» چون شما نمی باشد.
5ـ شما در این رنج نامه از کلمات سخیفی نظیر «ناجوانمردانه»، «دین فروشی»، « رنگ عوض کردن» بکار برده اید که در شأن آقازاده ای مثل شما یا آیت الله زاده که در مکتب امام صادق (ع) تلمذ نموده نیست. باید بپذیریم که «سیره سیاسی» حضرت آیت ا... زرندی در کشور مورد کتمان نیست و پایداری ایشان در حفظ ثغور فکری و سیاسی خود و برخورد با مخالفین این دیدگاه امری روشن و مبین است، که از زمان انتصاب ایشان این سیره وجود داشته و دارد.
جا دارد اطرافیان خصوصاً «آقازاده ها» چنین بزرگانی که بزرگترین لطمه را از ناحیه همین اطرافیان و آقازاده ها دیده و خواهند داد در هنگام بروز مشکلات خاصه بیماری که بفرموده همین بزرگان «عطیه الهی» است صبر پیشه کنند.
در پایان برای تبیین سیره سیاسی پدربزرگوارتان و پایداری او در این سیره به فوت مرحوم آیت اله نجومی بسنده می کنیم که وی حاضر به دادن اعلامیه ای و یا حضور در مجلس ترحیم ایشان نشد. حال به هر دلیل صلاح دیدند و صد البته شأنیت روحانیت معظم و مکرم ما والاتر از این مباحث است و این گونه مظلوم نمایی ها در این حوزه جزء شأن شکنی بهره ندارد، جا دارد شما به سیره ائمه توجه فرموده که این گونه آزمایشات الهی در مسیر همه انسان ها قرار دارد، امید است که از این دست بلا «بیماری» و ابتلائات انسان ها ذخیره الهی کسب کنند، نه ذخیره سیاسی.
ما هم مثل شما از پرداختن و طرح این مسائل با هم بی قرار و ناراحتیم ولی از باب سلامت کامل ایشان خدا را شاکریم، خداوند علمای اسلام خصوصاً علمای ارزشمند انقلاب اسلامی را در پناه خود قرار دهد و از فیض الهی بهره مندشان گرداند. البته باید خاطرنشان ساخت تعریف کم لطفی به حضرت آیت ا... رزندی ممکن است از سوی دوستان ایشان و اهل بیت ایشان باشد والا بالاترین و والاترین مقام که نماینده مقام معظم رهبری در استان حضرت آیت الله علما اولین ملاقات کننده حضرت ایشان بوده و این امر نشان می دهد کم لطفی از سوی نظام و ولایت نیست، و این گونه برخورد کردن کم لطفی در حق نظام است. البته بحث دغل دوستان از دوستان واقعی جداست و این امری حتمی و یقینی است.
در اینجا برای سلامتی این فقیه بزرگوار آرزوی سلامت و سعادت داریم و برای عافیت ایشان بپاس خدمات ارزشمندشان خاضعانه دعا می کنیم. و البته ناگفتنی های فروانی که می شود در یک مبحث مناظره ای اعلام کرد.
منابع:
1- آوای کرمانشاه، 1036 ، ص1،ص3، 89/2/21
2- همان منبع
3- سایت کلمه
4- همان منبع




