این روزها بیش از هر زمانی محتاج بازتعریف اصولگرایی هستیم. واقعیت آن است که برخی اشخاص، جریانات و افراد، به نام و چهره اصولگرایی و ارزشمداری در جامعه جلودار شدهاند که هم کمترین پیشینه و سابقه را در اصولگرایی دارند و هم مواضع، رفتار و کارنامه آنان کمتر نسبتی با اصولگرایی دارد. بدتر آنکه برخی از این افراد و فرقهها با نام اصولگرایی از مردم رأی گرفتهاند، اما در تحلیل محتوای مواضع و دیدگاههای آنان ردپایی از اصولگرایی دیده نمیشود. این یادداشت با هدف ترسیم مؤلفهها و مقومهای اصولگرایی و جداسازی مدعیان دروغین اصولگرایی به نگارش در آمده است. اهم این مؤلفهها عبارتند از:
1- التزام به قانون
قانون برای همگان باید فصلالخطاب باشد. هر جامعهای که از قانون بهدور باشد، به همان میزان به آنارشیسم (بیدولتی ـ بینظمی ـ هرجومرج) نزدیک شده است. اصلیترین نشانه اصولگرایی التزام به قانون، نهادهای قانونی، اصل تفکیک قوا، تمکین و اطاعت از قانون و اجرای کامل آن است. اگر مقام، مسئول یا مدیری در دوران مسئولیت خود نشانههای عدم التزام به قانون را از خود بروز دهد، قانون را به صورت شخصی، تفسیر به رأی و مصادره کند، میان قانون، خوب و بد قائل شود و به وظیفه خود برابر قانون عمل نکند، بیتردید مصداق بارز استبداد رأی، یکهسالاری و بیقانونی است.
قرنها از سخن «لویی چهاردهم» گذشته است که میگفت: «دولت یعنی من». لویی که به خورشیدشاه معروف بود، حتی یک وزیر هم نداشت و خود را عقل کل میپنداشت. اصولگرایی یعنی احترام به همه قوا و پایبندی به اصل تفکیک قوا و عدم برتریجویی برای قوهای خاص. اصولگراترین، افراد همانا قانونگراترین آنان هستند.
2- اعتقاد به عقلانیت و خرد جمعی
عصر کنونی دوره مشارکت همگانی، نقشآفرینی نخبگان و گروههای مرجع، احترام به پارلمان و مجلس، تقدم منافع جمعی بر فردی و پرهیز از رویکردهای فردی و شخصی در اداره امور است.
در آموزههای دینی داریم که «یدالله مع الجماعه» که گویای دست خدا با جماعت بودن است. تصمیمات جمعی همواره بر تصمیم فردی مقدم است؛ بهخصوص مسئولانی که عهدهدار کارهای کلانی هستند، باید نهادهای در اختیار را همواره متکی بر عقلانیت و خرد جمعی اداره کنند. از همین روست که قانون اساسی تأکید دارد که هر یک از وزرا مسئولیت اعمال دیگر وزیران را براساس آنچه به تصویب هیئت وزیران میرسد، بر عهده دارد.
مجلس شورای اسلامی و دولت باید نماد و مظهر عقلانیت و خرد جمعی و پایبندی مسئولان ارشد آن به تصمیمات جمعی باشد. امروز کارنامه مجلس و دولت به نام اصولگرایی رقم خورده است و همه باید در این زمینه پاسخگو باشند.
3- مبارزه درست و قاطع با مفاسد
بیتردید افکار عمومی هویت جریان اصولگرا را در مبارزه درست و مستمر با مفاسد میشناسد. مبارزه با فقر، فساد و تبعیض، مبارزه با بیعدالتی و باندبازی از ارکان اصلی اصولگرایی است. بسیاری از مردم بدان امید به اکثریت نمایندگان مجلس هشتم، رئیسجمهوری کنونی و اعضای شورای شهر فعلی رأی دادهاند که در سپهر شعارهای دوران انتخابات و گفتمان اصلی آنها، مبارزه با مفاسد قرار داشت.
اصولگرایی با پنهانکاری، باندبازی، تبارگماری و جناحگرایی نسبتی ندارد. نمیشود امثال شهرام جزایریها رشوه و پول به دوم خردادیها بدهند و فریاد واویلای اصولگرایان درآید؛ اما هستند کسانیکه مدعی اصولگرایی بوده و بسیار بدتر از رشوهبگیران جزایریاند، اما در کمال تأسف با مهر سکوت اصولگرایان بر لب مواجه هستیم.
کوتاه سخن آنکه مبارزه با مفاسد، خطی و جریانی نیست. مجلس، دولت و قوه قضائیه همه از نام اصولگرایی بهره میجویند. کارنامه آنان در برخورد با مفاسد مورد قبول نیست؛ هرچند مراد از مبارزه با مفاسد، سروصدا، هیجانات کاذب و بگیر و ببند تبلیغاتی نیست. اتفاقاً این رویکرد، بدترین شیوه مبارزه با مفاسد است که ناکارآمدی خود را اثبات کرده است.
4- اصولگرایی بدون روحانیت یعنی هیچ
نسبت روحانیت و جریان اصولگرا نسبت آب به ماهی است؛ ماهی برای زیست خود نیاز به آب دارد. اصولگرایی بدون روحانیت هیچ و فاقد شناسنامه است. نمیشود به نام دفاع از ولایت فقیه و رهبری، مراجع عظام تقلید را حذف کرد. نمیتوان روحانیت اصیل، متعهد و انقلابی را که در نقش ایدئولوگ و پدران و رهبران معنوی جریانات سیاسی از جمله اصولگرایان هستند، نادیده گرفت.
اصولگرایی یعنی اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه و رهبری، یعنی احترام به مراجع بهمثابه سنگرها و دژهای نفوذناپذیر دشمنان، یعنی روحانیت که پرچمدار اسلام ناب محمدی (صلیا... علیه و آله) است. و چه زیبا امام خمینی (ره) فرمودند: «سعی کنید اسلامتان از روحانیت جدا نباشد»، اسلام بدون روحانیت یعنی واپسگرایی، تحجر، تجدیدنظرطلبی و التقاطیگری. این فرجام همه اشخاص، جریانات سیاسی قبل و بعد از انقلاب بوده است. اصولگرایی با افتخار اعلام میکند که اسلام و آموزههای خود را وامدار روحانیت انقلابی و مکتبی متأثر از مکتب امام خمینی (ره) میداند.
5- وفاداری به گفتمان انقلاب اسلامی
سیاهنمایی، تخریب، مچگیری، اتهامزنی، انگزنی و برچسبزدن ربطی به اصولگرایان ندارد. اصولگرایان، گفتمان خود را بر پایه آموزههای امام خمینی (ره) و رهبری، دفاع از کارنامه پرافتخار نظام جمهوری اسلامی متکی بر محرومیتزدایی، آبادانی، سازندگی، توسعه، عدالت و پیشرفت میدانند.
آنان (اصولگرایان) برای اثبات خود به نفی دیگران و تخریب کارنامه انقلاب نمیپردازند و گفتمان انقلاب اسلامی را اصیلترین و جامعترین گفتمان میدانند که در خود، توسعه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، عدالت و پیشرفت را دارد؛ گفتمانی که حکومت دینی، نظام اسلامی، ولایت و رهبری ارکان اصیل آن بهحساب میآیند.
این گفتمان بر این باور است که همه نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی و امام و رهبری خودی هستند و دایره خودیها بسیار گستردهتر از آن است که وصف میشود.
6-اصولگرایی یعنی همه با هم
به نام اصولگرایی نباید رقیب یا رقیبان سیاسی را با حربههای غیرمعمول از گردونه رقابت بیرون کرد. اصولگرایان قواعد بازی را به رسمیت میشناسند و آن را قبول دارند.
از نگاه اصولگرایی، احزاب و تشکلهای سیاسی شناسنامهدار، نمادهای مشارکت سیاسی و حضور سلایق مختلف در جامعه است و مخالفت با حضور و اظهارنظر آنان در تضاد آشکار با اصولگرایی است. به نام اصولگرایی دایره حلقه خودیها در درون اصولگرایی را نباید تنگ و محدود کرد. برچسبزدن و انگزدن و هر روز جمعی را غیرخودی معرفی کردن از نشانههای توتالیتاریسم، فاشیسم، کمونیسم و نازیسم و حکومتهای مطلقه و فردمحور است که جزو خود دیگران را تحمل نمیکند.
اصولگرایی ادبار و اقبال افکار عمومی به جریانات سیاسی را براساس عملکرد و میزان وفاداری و پایبندی آنان به معیارها و گفتمانها و قانون میسنجند. اصولگرایی یعنی دل نبستن به قدرت چند روزه و تلاش برای خدمت بیمنت به مردم و اهتمام برای اعتلای دینی. نه اینکه به نام دین دکان خرافات و جادو بهراه انداختن.
اصولگرایی یعنی همه با هم، اصولگرایی یعنی احترام به قوای سهگانه، مجمع تشخیص، مراجع عظام، نهادهای قانونی، نهادهای مردمی. اصولگرایی یعنی همه اینها که گفتیم در کنار هم. نسبت افراد، اشخاص، مقامات، نهادها، جریانات و تشکلهای سیاسی با اصولگرایی را باید به میزان اعتقاد، التزام، وفاداری و عمل به این مؤلفهها سنجید وگرنه هرکسي نمیتواند ادعای اصولگرایی کند.





